سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

خاطرات فقط خوش با معجزه های خدای مهربونم

عاشقتونم با همه خستگیهام

شب یلدا سال 95

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 5 روز سن دارد :. مامان شام درست کرد و ما ه م کمی تنقلات آماده کردیم و رفتیم بالا میز چیدیم و با همراهی عمه و مامانبزرگم خوش گذشت. برای عکس هیچ همکاری ای نداشتین ...
30 آذر 1395

دکتر بازی

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 29 روز سن دارد :. از اونجایی که یه مدت برای بررسی لوزتون زیاد می بردمتون دکتر تا تصمیم بگیریم برای عملتون شما هم یه بازی به بازیهاتون اضافه کردین دکتر بازی دهن عزیزجون(مامانم) را نگاه می کردین براش نسخه می نوشتین و می گفتین فردا صبح بیا(با تأکید) آمپولم می زدین البته نمی دونین آمپول چیه از آزمایش یادتون هست برای همین همه آمپولها روی دست هست. ارسلان با تأکید میگه می خوام دکتر بشم قراره دکتر مغز بشه ارشیا هم دکتر قلب اردلانم دکتر می خواد بشه که دستم را خوب کنه آمپولم میزنه البته هم دوست دارین دکتر بشین آمپول بزنین ...
23 آذر 1395

سر کارم

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 29 روز سن دارد :. هر روز یاد مهدتون می کنین. بیشتر مامانها شاغل بودن. بهتون میگم مهد تعطیله و خانم محروقی(مدیر مهد) نیست و ... گاهی هم زمان تعطیلی مهد که از جلوش رد میشیم میگم ببینید تعطیله  ولی هر مهدی که می بیند میگین این مهد منه و تو نیا اینجا جای مامانها نیست و ... حالا هم میخواین منو بذارن سر کار  خبر ندارین که بدجوری سرکارم  البته خودم هم گاهی دلم هوای برنامه نویسی می کنه ولی جلوی شما بیان نمی کنم. گاهی میگین با کامیون می برمت سر کار  گاهی هم با موتور گاهی هم با ماشین بابا میگم اگه برم سرکار شما تنها می مونین. ارسلان...
23 آذر 1395

خواب نیمه شب ارشیا

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 26 روز سن دارد :.  ساعت 3:15 نیمه شب مرتب دندون قروچه می کردی منم نمی دونستم چی کار کنم تا اینکه همین الآن شروع کردی به حرف زدن و گفتی من ، من خاموش کنم و گریه  خیلی بلند شروع کردی به گریه بغلت کردم  و کم کم که واضحتر صحبت کردی گفتی من تلویزیون را خاموش کنم و مدام بلند گریه می کردی  تا بغلت کردم  بردمت جلو تلویزیون و روشن کردم و کنترل را دادم دستت خاموش کردی و خندیدی  بعد آوردم تو اتاق گفتم برو سر جات بخواب که تشکت را نشون دادی گفتی این جای منه و راحت خوابیدی یه بارم نصف شب جا به جات می کردم و میگذاشتمت تو تشکت که گفتی...
20 آذر 1395

محبتهای برادری

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 24 روز سن دارد :. اگه دعواتون کنم بغل هم گریه می کنین . بعدم میاین میگین بچم را دعوا نکن   منم می گم به بچت بگو فلان کار را نکنه. خیلی وقتها پدر و پسر میشین . همین امروز تو آشپزخونه بودم و اردلان آمد گفت ارشیا سرم را گاز گرفته میگم ارشیا چی کار کردی می گه این پسرم منم سوپ پختم نخورده گفتم خوب منم غذا میدم نمی خورین گازتون می گیرم؟؟؟؟؟ دوباره دست خالیشو گود کرد برد سمت دهن اردلان گفت سوپ بخور اردلانم مثلا خورد گفتم خوب دیگه بوسش کن و دیگه ارشیا بوسش کرد و با هم می رفتن و هی بوس می کردن. ...
18 آذر 1395

عروسی عمو داوود

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 16 روز سن دارد :. شب خوبی بود. اردلان عاشق رقصیدن روی سکو بود و با چشماش ازم می خواست باهاش برقصم هی یکم یکم میرفت عقب تا به سکو برسه و می رفت بالا تا منم برم. ارسلان هم گاهی با من گاهی با دیگران می رقصید ولی ارشیا را دو سه بار گم کردیم وقتی پیش من بود دلش بابا می خواست وقتی پیش باباش بود دلش منو می خواست. دو بار ارشیا را از خیابون گرفتن دادن به بابام و یه بار هم من گمش کرده بودم که گریم گرفته بود ، داشت وسط میرقصید با ما یه لحظه حواسم پرت شد دیدم نیست فکر کردم دوباره رفته دستشویی رفتم کمکش کنم دیدم نیست دیگه می دویدم دور سالن آخر آمد مانتو و روسری سرم کردم رفتم تو آسا...
12 آذر 1395

بازم بدو بدوی ارشیا

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 14 روز سن دارد :. آخر شب بود باباتون باشگاه و منم خسته و شما هم خوابالو اما نمی خوابیدین. 4 روز قبل از جشن عموتون و شب رحلت پیامبر و ارشیا دوید سمت اتاق که درش بسته بود ولی سرش خورد به کم در. منم خودم را باختم و دیوانه داشتم میشدم و نمی دونستم دستمال روی سر ارشیا نگه دارم بابام را صدا کنم یا برم لباس بپوشم دیگه دستمال را دادم به ارشیا رو سرش نگه داره بدو بدو رفتم بابارو بیدار کردم و دویدم پایین لباس پوشیدم . آخر شب بود هوا هم سرد و اردلان و ارسلان هم حدودا یه هفته ای بود که عمل کرده بودن و ماشین بابا هم خراب بود . با باباعلی رفتیم دنبال بابا سعید و میان راه دیدم که باب...
8 آذر 1395

عمل لوزه

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه و 10 روز سن دارد :. پیش پنج تا از بهترین دکترای مشهد بردمتون دو تاشون گفتن ارشیا نیاز به عمل نداره ولی در مورد اردلان و ارسلان با همدیگه هم نظر بودن که باید عمل بشن منم اولین دکتر که بردم کلی گریه کردم ولی باز به خودم دلداری می دادم که بازم خدا را شکر چیز جدی ای نیست خیلی از بچه ها این مشکل را دارن نهایتا بعد از اینکه مطمئن شدیم قرار عمل گذاشتن و ...   مامانم کربلا بود و مادر بابا سعید هم خودشون را آماده جشن ازدواج عمو داوود می کردن که ده روز بعد بود. شب عمل که تا ساعت 3 بیدار بودم و وقتی هم خوابیدم هر یه ساعت یکیتون بیدارم کردین برای آب و جیش و ... ساعت 6 هم شروع کردم...
4 آذر 1395

محبت به پسرعمو

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 3 سال و 3 ماه سن دارد :. کلا با بچه ها خیلی مهربون هستین و ارشیا خیلی هم مواظب هست. خونه عمو حسین که رفته بودیم با اسباب بازی های امیررضا که دو سال ازتون کوچیکتره بازی می کردین و اونم همراهیتون میکرد و کلی هم خوشحال بود شما هم راه میرفتین بهم می گفتین نی نی را دوست دارم گاهی هم از کنارش رد میشدین و لپش را ناز می کردین یا بوس می کردین.   ...
1 آذر 1395