گل پسرا قند عسلاگل پسرا قند عسلا، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 40 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 37 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

تولد 30 سالگیم

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 2 سال و 10 ماه و 27 روز سن دارد :. یه تولد خصوصی بود که با کیک مامان پز که خودم پختم برگذار شد .  مامانم هدیه ام را روز پدر بهم داد چون همون روز به همسرم هم هدیه داد به منم داد و باهاش یه مانتو دوخت و داشتم می پوشیدم و همسرم هم نقدی بهم داد و روز تولدم شام رفتیم پدیده.   عکسها در ادامه ...   ...
20 تير 1395

اولین ها

امشب اولین بار بود که به مسواکتون خمیردندان زدم. ارسلان خیلی استقبال کرد و گفت برای ارشیا نزن برای اردلان هم نزن ، همشو برا خودش می خواست. اردلان هم خوشش آمد ولی نه اندازه ارسلان ارشیا خوشش نیامد زود می خواست بشوره و یه نقی هم می زد فکر کنم اصلا از اسانس موز خوشش نیامد.   دیشب برای اولین بار تخم مرغ آب پز را دادم خودتون پوست کندین خیلی خوشتون آمد و با اشتهای کامل خوردین نوش جونتون.
12 تير 1395

درخواست واضح و مردانه

یه روز باباتون از شرکت آمده بود و خسته ولی تلویزیون را سریع روشن کرد و با لباس بیرون نشست پای فوتبال یه چند دقیقه ای که گذشته بود ارسلان یه توپ کوچولو آورد و با خجالت و ترس از نه شنیدن رفت جلو گفت بابا جون باهات توپ بازی کنم مات و مبهوت مونده بودیم .  باباتونم که خیلی دوستون داره نتونست نه بگه و چند دقیقه ای فقط با ارسلان توپ بازی کرد یه بازی دونفره. البته بقیه اصلا حواسشون نبود ارشیا مشغول بازی بود اردلان هم بالا پیش مامان بود . ...
9 خرداد 1395

خدا؟؟؟

ارشیا و اردلان نهار خوردن و ارسلان امتناع می کرد منم خیلی اسرار نمی کردم . یه بار ارشیا یه قاشق غذا داد گفت بده ارسلان منم گفتم ارسلان این قاشق غذا را ارشیا داده بخوری ارسلانم گفت نه منم به ارشیا گفتم نخواست ممنونم و اردلان هم همینکارو کرد. بعد که به اردلان و ارشیا کمک کردم دست و صورتشون را شستن ارسلانو بغل کردم و گفتم غذا می خوری گفت آره گفتم بیا غذا بخور قوی بشی مثل کی؟؟؟ منظورم ارشیا و اردلان بود و منتظر بودم یکی را بشنوم اما  ارسلان گفت  قوی بشم مثل خدا جون معمولا وقتی بسم الله الرحمن الرحیم میگم بچه ها هم بعدش میگن مرسی خداجون توی حمام هم وقتی لیف میزنم هر عضوی که می شورم می پرسم این دست قشنگو کی دا...
9 خرداد 1395

روزهای مهد

  .: گل پسرا قند عسلا تا این لحظه ، 2 سال و 9 ماه و 12 روز سن دارد :. عزیزای دلم خیلی مهد را دوست دارین و خیلی تو مهد راحتین. با آرامش از من خدا حافظی می کنین و طی روز هم که اذیت می کنین می گم مهد نمی برم ها صبح بین 6 تا 7 بیدار می شین البته ارشیا اغلب خودش بیدار میشه و بعدش بقیه را صدا می کنم و بغل و بوس و در مورد مهد صحبت می کنیم و زود اجیر میشین. خودم از 5:30 صبح بیدار میشم که هر روز غذای تازه بخورین نه شب مونده حتی برای صبحانه هم غذا درست می کنم مثل عدسی و سیب زمین سرخ و ... قبل از رفتن هم یه لیوان شیرو بیسکویت گاهی هم یه لقمه نون پنیر گردو چون وقت چاشتتون ساعت 8 هست. دو روز اول تجربه بدی در راه برگشت داشتیم خ...
5 خرداد 1395

دوباره مهد

پنجشنبه اینقدر اذیتم کردین که دوباره شال و کلاه کردم رفتیم مهد دوست نداشتم تا 4 یا 5 سالگی بگذارمتون ولی خیلی اذیت می کنین فقط کافیه بالا سرتون نباشم وقتی رفتیم پرستارها که کلی استقبال کردن و مربیتون بغلتون کرد و چند دقیقه ای که من جلو در کلاس باهاشون هم صحبت بودم شما رفتین نشستین رو صندلیها  یهو دیدم همه بچه ها دور ارشیا واستادن و می خوان بوسش کنن خیلی خوشحال شدم این دو روز هم به عشق مهد رفتن غذا خوردین و خوابیدین و ... دیشب هم ساعت 9:15 خوابتون برد و صبح هم نزدیک 7 ارشیا بیدار شد و دوتای دیگه را من بیدار کردم از خوابتونم راضیم  تو پذیرایی بالشت و پتو گذاشتم و خونه را تاریک کردم و شب بخیر و بوس و نمازم را ش...
1 خرداد 1395