معضل بخاری...
یک چند روزی بود که هوا کمی سرد شده بود بچه ها هم که روشون پتو نمی مونه . پتوهاشون مدل زیپ دار هست اما خلقشون تنگ می شه آخه خیلی غلط می زنن. خلاصه بخاری را به پیشنهاد من نصب کردیم تا شب روشن کنیم روزها هم که هوا گرم بود اما نمی دونستیم با بچه های نادونمون چه کنیم . انگار همه اتاقشون به پشت بخاریشون ختم می شد و ... گاهی از بخاری می گرفتن و تا نیمه بالا می رفتن ... بیشتر وقتها می رفتن و پشتش می شستن و استراحت می کردن ... گاهی با هم دکی می کردن و می خندیدن... یک بار هم که خیلی ما را ترسوندن رفته بودن و از پشت بخاری شیشه هایش را در آوردن... خلاصه صبح که از خواب بیدار می شدن یک تشک می گذاشتم پشت بخاری اما فایده نداشت می شست...
نویسنده :
مرضیه(مامان 3جوجه طلایی)
13:30





