گل پسرا قند عسلاگل پسرا قند عسلا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

پارک ملت

دو هفته مونده بود به تولدتون که بعد از اتمام ماه مبارک رمضان دایی مصطفی و خانواده و خواهران و برادر زن دایی به همراه خانواده اشان مهمان خونه مامان بزرگ بودن بابا بزرگ هم آمدن دنبال ما تا اونجا دور هم باشیم شب هم که بابا آمدن همه با هم رفتیم پارک ملت . از سرسره خیلی سر در نیاوردین یکم خوابالو بودین و حوصله نداشتین اما از تاب خوردن لذت بردین گلای نازم. بقیه عکس ها در ادامه ...
30 شهريور 1393

کادوی تولد

وقتی یازده ماهه بودین مامان بزرگ آمدن خونمون من هم از فرصت پیش آمده برای خرید کادوی تولدتون استفاده کردم و رفتم این ها را به همراه سه تا موبایل و سه تا ماشین جرقه ای خریدم. باور کردنی نبود که چقدر موبایلهاتون را دوست داشتین. با صدای آهنگش می رقصیدین. یادم هست وقتی داشتین بازی و چهار دست و پا می کردین اردلان گوشیش از دستش افتاد اما پیداش نکرد چشمش به ارشیا افتاد و کمر ارشیا را بغل کرد تا گوشیش را بگیره ارشیا هم که فهمید شروع کرد به فرار کردن اما اردلان همچنان که ارشیا را بغل کرده بود روی دو زانو دنبال ارشیا می رفت . همه دنیا فدای یک تار موتون گلای نازم. ...
30 شهريور 1393

وقتی گلها از حمام میان

البته بیشتر از این که حمام باشه آب تنی هست آخه حدود نیم ساعت چهارتایی آب بازی می کنیم و ده دقیقه ای شسته شدین و تحویل مامانه داده شدین. بعدش هم آنقدر خسته هستین که شیشه شیر را هم نمی تونین نگه دارین و حین شیر خوردن خوابتون می بره برای همین وقتی از خواب بیدار شین اینجوری می شین.  ما مهمونای پر زحمتی هستیم ...
30 شهريور 1393

8 ماهگی

قشنگ شدین ماه شدین شدین مثل عروسک خوشکلای مامان خوب غذا می خورن و  خوب می خوابند . البته اردلان بد غذایی می کنه اما خوشبختانه وقتی به زور خنده قاشق را می ذارم تو دهنش دیگه دهنش را می بنده و می خوره خوشبختانه تف نمی کنه فقط مشکل باز کردن دهنت هست گلم که هنوز مامان از عهدت بر می آید... این هم از یک روز شاد در حیاط خونه مامانه البته بگم که خیلی وقته که روروئکهاتون را جمع کردم که پاهاتون بد حالت نشه اما چون می خواستید توی حیاط خونه مامانه بازی کنین دیگه بابا زحمت آوردنشون را کشیدن. ...
30 شهريور 1393

وقتی بابا به بچه میوه بده

7 ماهگیتون بود که بابا میوه می خوردن و شما مزاحم بودین ... بابا هم نفری یک قاچ شتری مهمونتون کرد. البته من هندوانه بهتون می دادم اما با چنگال و تکه های کوچک ... جلب هست که همتون قسمت نرم هندوانه را رها کرده و پوستش را می خوردین و آبش را هم می دادین به زمین اما زمین که بهتون علف نداد یک قالیچه زنج تحویل داد . ...
30 شهريور 1393

7 ماهگی بچه ها

بچه ها شما دیگه الآن  دست می زنید  سرسری می کنین مامان و بابا می گین به همراه دد و دادا و اد و البته می رقصید ، رقصی به این قشنگی  البته ارسلان قبل از چهار دست و پا راه رفتن نای نای می کرد مثل پاندول ساعت خودش را تکون می داد  اردلان عقب و جلو و ارشیا همراه با سرسری شدید می شینه و پا می شه بعد هم سرش گیج می ره و میخنده. ...
30 شهريور 1393