گل پسرا قند عسلاگل پسرا قند عسلا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

خواب ارشیا

وقتی که نوزاد بودی گلم بخاطر نفخ شدیدی که داشتی معمولا روی شکم می خوابیدی و الآن هم عادت داری حالت سجده بخوابی وقتی خوابت عمیق شد درستت می کنم . توی نوزادی تا صبح شاید یک ساعت درست می خوابیدی یک سره نق می زدی ولی الآن خیلی خوب شدی . خیلی کم نیاز به کمک داری اگر روی پا می گذاشتمت گاهی حتی خودت را روی زمین می انداختی و می خوابیدی ولی الآن 10 درصد موارد روی پا می خوابیدی و چند شب پیش هم خیلی قشنگ رفتی روی رختخوابت دراز کشیدی و خودت خوابیدی البته سجده نرفتی و مثل آدم بزرگ خیلی خوشم آمد... زحت ارشیا داره خیلی کم می شه البته کوپنهاش را توی نوزادی استفاده کرده و خوب الآن خیلی شیرین شده ...   ...
9 مهر 1393

احساسات دوقلوی سه قلوهای من

ارشیا در هوشیاری تمام ناگهان می خوابه انگار که یک ساعت هست که خوابه اردلان در اوج جیغ و گریه وقتی قلقلکش بدم قهقه میزنه  ار ارسلان و نهایت مظلومیت شیطنت می کنه  باورتون میشه؟   توی دمانگاه  ارشیا بغل بابایی بود و قبلش کلی تقلا کرده بود تا بابایی بزارش زمین که ناموفق بود و داشت اطراف را نگاه می کرد که بابایی یک بوسش کرد و در همون حین ارشا هم سرش را گذاشت روی شونه بابایی و خوابید... بابایی و این برای ما خیلی عادی بود... اینجا ارشیا منتظر بود داداشهایش از خواب بیدار شن یا من در را باز کنم بره بیدارشون کنه که انتظار طولانی شد... ...
8 مهر 1393

بانوچ

وقتی خیلی کوچولو بودن عزیزای دلم همه می گفتن باید بانوچ ببندین اما اون موقع وقتی روی تخت می گذاشتمتون خودتون می خوابیدین و نیازی نبود تا فهمیده تر شدین ما هم اول با کمک ملحفه بعد با کمک تخت فربد که دیگه استفاده نمی کرد یک بانوچ روی تخت خودمون بستیم تا هم یکوقت اگر افتاد روی تخت بیافته و هم وقتی تکونتون می دهم خودم هم استراحت کنم جای زیادی از اتاق هم گرفته نشه... توی این عکس روی بانوچ اولیه هستین در حال تاب خوردن که ارشیا گشنه می شه و لپ ارسلان را با یه چیز دیگه اشتباه می گیره... بعد یک روز وقتی داشتین دو تایی با بانوچ(تخت فربد) تاب می خوردن میخ از توی دیوار به همراه گچهایش افتاد و ارسلان و ارشا افتادن زمین خیلی ترسیدم و خیلی بررسی...
8 مهر 1393

اَدَ

بچه ها خیلی قشنگ با هم حرف می زنن. برای هم چیزی تعریف می کنند . یک بار در آشپزخونه که عشق بچه ها هست باز بود ارسلان هم پیش من دراز کشیده بود طوری که داداشی ها را نمی دید بعد گفتن اد ارسلان هم سریع بلند شد و دوید جلوی در آشپزخانه با هم حمله معمولا برای شلوغ کاری یا رفتن توی اتاق و ... همدیگه را صدا می کنند و منتظر می مونند که همه جمع شن وقتی که کوچیک تر بودن حتی از اتاقشون هم تنهایی بیرون نمی آمدن جلوی در روی کم صبر می کردن و با نگاه و صدا همدیگه را هم دعوت به پذیرایی می کردن. قربونتون بشم همیشه با هم باشین   نیاد روزی که بر هم بارشین . ...
8 مهر 1393

این چیه

اردلان گلم خیلی قشنگ و با لحن بچه گانه می گه این چیه و چشماش را گرد می کنه و با انگشت اشاره می کنه و لبهایش را حالت تعجب تغییر می ده . ارسلان هم خیلی کم می گه اما با حالت عادی و اشاره انگشت . قربونتون بشم که زبون باز کردین . بعضی کلمه ها را هم همه میگن. مثل اینجا دد باع بابا مامان ...
7 مهر 1393

گاز نگیر

دیالوگ هر روزه و هر ساعته من. گاز نگیر ارشیا اصلا گاز نمی گیره برای همین وقتی گازش می گیرن خیلی دلم می سوزه و ناراحت میشم. اردلان و ارسلان اگر در اولین اقدام چیزی که می خواهند بدست نیارن سریع گاز می گیرن آخه نادون هم هستن نمی شه دعواشون کرد .  وقتی ارسلان را دعوا می کنم فکر می کنه دارم بازی می کنم و بلند می خنده و بیشتر گاز می گیره یا اگر می زنه و  با اخم می گم نزن یا آروم یا محکم می زنم پشت دستش بازم   و دو تا می زنه . راهنمایی لطفا... ...
7 مهر 1393