گل پسرا قند عسلاگل پسرا قند عسلا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

خدا به دادم برسه

اگه بچه هام مثل من درس بخونن که خدا به دادم برسه. من که بچه بودم خیلی شیطون بودم . البته اینم بگم که خواهر ندارم و سه برادر دارم و این میشه نتیجه اش: مثل پسرا شیطون بودم و نترس. مثل پسرا توی دعوا کم نمیاوردم. مثل پسرا نقاشیم افتضاح بود. مثل پسرا مغرور بودم. نمی دونم شاید بقیه دخترا هم خیلی از خصلتهای من را داشتن.  مدام مامانم را مدرسه می خواستن. منم چون توضیح ندم چی کار کردم موقع مدرسه رفتم معطل می کردم و دیر می رفتم مدرسه ولی وقتی از خونه میامدم بیرون زیر پنجره آشپزخونه مامانم را صدا می کردم می گفتم ناظممون گفته بیا مدرسه . مامانم می گفتن همه مامانا میان . منم بیشتر وقتها می گفتم خداحافظ.  وقتی مامانم از مدرسه...
7 بهمن 1393
3124 17 24 ادامه مطلب

روزهای خوب در راهن

دو روزی هست که اینقدر خسته می شین که شب باید مواظب باشیم زود خوابتون بره هنوز ما نخوابیدیم شما بیدار شین تا نصف شب بازی کنین. دیروز کلی بازی کردیم. همیشه آخر سال این تقویم های دیوار میرن سطل آشغال یا نهایتا بازیافت اما امسال فقط برگه بهمن و اسفند را نگه داشتم با بقیش بازی کردیم. با هم پاره کردیم و ریختم روی سرتون خیلی خوشتون آمده بود یکی دو ساعتی مشغول بودیم که دیگه افتادم به تمیز کردن خونه . همه جا پر شده بود .  اما قسمت جالبش که می خواستم بگم اینه که همه با هم خونه را تمیز کردیم . کیف کردم . همکاری کردین. پلاستیک دستم گرفته بودم اتاق محل جرم را تمیز می کردم که از قضا اتاق بابا بود. دیدم خیلی زیاده ازتون کمک خواستم شما هم با کمال...
7 بهمن 1393

دلم گرفته

.: ارشیا اردلان ارسلان تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه و 12 روز سن دارد  :. خیلی دلم گرفته . دیروز وقتی بچه ها خوابشون میامد و هر کدوم یه بالشت و پتو آورده بودن که روی پا بخوابن دیگه نتونستم جلوی بارون این دلی که هوای ابری داره را بگیرم همینطور که اشکام می ریخت می گفتم گلم عزیزم اذیت نکن تو بغلم بخواب به یکی می گفتم کنارم بخواب یکی هم روی پا دوباره دلم آتیش گرفت که دیدم بهانه هاشون تبدیل شد به سکوت و مظلومیت. می دونم نمی خواستم از تلخی ها بگم اما دلم فقط برای بچه ها می سوزه . به اندازه سه نفر باهاشون بازی می کنم و بهشون رسیدگی می کنم اما وقتی فقط آغوش مادر می خوان فقط می خوان روی پای من بخوابن فقط من را برای خودشون می خوان دوست ندا...
6 بهمن 1393

بازی

دوباره حلقه هاتون را دادم اما حلقه ها را توی دست و پاتون می کنین و همینطور مشغول کارهای دیگتون می شین و ساعتی این حلقه روی مچ یا رون پا یا مچ دست قرار می دین و باهاش احساس راحتی و آرامش حتی دارین و اگه بخواین از دست و پای هم در بیارین خیلی هم ناراحت می شین و باید یه حلقه پیدا کنم بهتون بدم که دعوا نکنین. مخروطش هم شده چماقتون یا هم دیگه را می زنین یا از سطح گردی که بهش چسبیده جدا می کنین و وقتی نمی تونین دوباره درستش کنین نق می زنین که دوباره وصلش کنم و این روال چند بار ادامه داره . یا اینکه با مخروط می زنین به آیفون که گوشیش بیافته باهاش بازی کنین . پسرای باهوش منین دیگه.  آخه من سه ماه اول بارداریم که شاغل بودم کار فکریم خیلی زیاد بود...
5 بهمن 1393

محبت ارسلان

.: ارشیا اردلان ارسلان تا این لحظه ، 1 سال و 5 ماه و 9 روز سن دارد :. ارسلان روی صندلی ایستاده بود ارشیا و اردلان را گذاشتم که یه عکس بگیرم تا ارشیا را گذاشتم ارسلان بغلش کرد و محبت دو برادر گل کرد. فدای مهربونیاتون بشم عزیزم. ...
5 بهمن 1393

شلوارک معروف

نمی دونم چرا بچه ها از این شلوارک اینقدر خوششون اومده بود اما همه اسرار داشتن که حتما بپوشن بعد از کلی تقلا که یه پاشون را می کردن هر کار می کردن دیگه نمی تونستن پای دیگشون را توی شلوارک بکنن و با جیغ و نق نق میامدن از من کمک می گرفتن. من این شلوارک را گذاشته بودم به عنوان دستمال استفاده کنم شد اسباب بازی بچه ها که هر کدوم نیم ساعت هم باهاش مشغول بودن. ارشیا در حال بازی مورد علاقه (جارو کشیدن) ...
5 بهمن 1393

ارشیا

ارشیای من دوباره خودت شدی . همون ارشیای مهربون  خیلی بغلم میای و با خنده دلت می خواد باهات بازی کنم وقتی داداشیها روی زمین دراز کشیدن و غلغلکشون میدم شما هم میای پیششون دراز می کشی که هر سه تاییتون را غلغلک بدم بخندیم. خیلی بغلم میای و اداهای با مزه و خنده داری در میاری و باعث خنده ما سه تا می شی. قدت بلندتر شده گلم. دیگه درهارا باز می کنی . بوسیدن را هم در هوا انجام می دی اما هنوز نمی تونی روی صورت درست بوس کنی. رقصیدنت هم پیشرفت جالبی داشته تو که قبلا دستت را بالای سرت می گرفتی و دور خودت می چرخیدی یا خیلی کوتاه بالا پایین می رفتی حالا دستات را هم از مچ حالت رقص می چرخونی و بشکن هم که قبلا هم می زدی ولی خیلی با نمک شدی گلم. فدا...
5 بهمن 1393