گل پسرا قند عسلاگل پسرا قند عسلا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 43 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

عکاسی

وقتی که روزا تکراری می شه باید یه کاری کرد حتی اگه خسته باشم... البته بچه ها همکاری نکردن و خوابشون میامد حتی حوصله خنده هم نداشتن اما خوب براشون جالب بود. اردلان . ارسلان . ارشیا (به ترتیب راست به چپ) ارسلان . ارشیا . اردلان (به ترتیب راست به چپ) ارسلان . ارشیا .  اردلان هم که نگاه نکرده  (به ترتیب راست به چپ) اردلان طلا اردلان بلا خیلی شیطون شده بود و عاشق موهای عروسک سرخپوسته . بعد از کندن موهای من که با موفقیت به پایان رسید پروژه بعد کچل کردن این عروسکه حتما. عزیزای دل من هستید عاشقتونم. وقتی کسی می گه یکم بخوابن یه نفسی بکشی لبخندی می زنم و توی دلم می گم نفسم هستن...
8 آذر 1393

یک شب پر ماجرا

5شنبه شب : ساعت 9 تا 10 هر جور بود بچه ها را خوابوندم . به این صورت که تکی بردمشون توی آشپزخونه که از همه جا تاریک تره اونقدر تکون دادم و لالایی خوندم که خوابیدن. اما اردلان همون اول ساعتای 9 که شیر می خوردن روی پا و با شیر خوردن خوابید. همه که خوابیدن اردلان بیدار شد و منم هر کار کردم نخوابید. ادای خواب درآوردم خودم خوابم برد و بد خواب شدم و اردلان نخوابید تا ساعت 12 . همه که خوابیدن من بی خواب شدم در صورتی که شب گذشتش همه 2 خوابیده بودم تا 7 صبح که بی خواب شده بودم روز هم نخوابیده بودم. ساعت 2 یا 2.5 بود که ارشیا بیدار شد و مثل شب گذشته همش گریه می کرد شیر هم نمی خورد توی بغل هم نمی موند . منم بردمش توی نشیمن و چرا غ را روشن کردم ...
8 آذر 1393

هنوز وقتش نشده ...

قند عسلا هنوز وقتش نیست ... هنوز خیلی کوچیکین... هنوز درست حرف نمی زنین... هنوز زوده... خودتون می دونین چی زوده . از پوشک گرفتن. خیلی وقته که از پوشک خوشتون نمیاد و تا فرصت کنین درش میارین میندازین کنار . اما اوایل آذر بود که من توی اتاق بودم و در را بسته بودم و شما توی نشیمن بازی می کردین . با صدای زنگ بابا بلند شدم در را باز کنم که دیدم ارسلان برای اولین بار شلوارش را درآورده و پوشکش را هم باز کرده  که سریع پوشوندمت . گفتم خدا را شکر جایی را کثیف نکرده که یه ساعت بعد کشف شد یه گوشه که همیشه می شینی خیسه اونم به این صورت که با شلوار رفته بودی نشسته بودی شلوارت خیس شده بود منم کاراگاه بازی درآوردم کشف کردم . ام...
8 آذر 1393

بچه ها به خود کفایی رسیدن

از همه دوستان پر مهر و محبت ممنون . نتیجه راهنمایی های دوستان ثمر داد و این روزها بچه ها غذا سفره می خورن و من هم در کنارشون یه نهار و صبحانه درستی می خورم . راستش ماجرا از اونجا شروع شد که دو روز مجبور بودم کل غذا بچه ها را بریزم دور البته ارشیا یه چند قاشقی می خورد اما حتی یه وعده هم نبود . روز سوم یکمی سیب زمین و شلغم را رنده کردم و با برنج در آب غلم قلم پختم و خوب خوردن و روز بعد هم مهمون مامانه بودیم و آبگوشت داشتن اون را هم خوردن و شب سوپ که نخوردن اما فرداش که مامانه دمی کوجه درست کردن خوردن و شب هم مرغ و سیب زمینی سرخ شده که خوب خوردن . منم روز بعدش میان وعده صبح شلغم و سیب زمینی آب پز کردم و پوره ولی نخوردن که . منم زیر سفره پهن ...
4 آذر 1393

از 15 ماهگی چه خبر ؟

مامان بابا دد چیه کیه چی جیس کیخ دادا دایی(گاهی) بوس : دهنتون را باز می کنید و روی دهن فرد مورد نظر می گذارین .  ناز : تقریبا میشه گفت سر طرف را می شورین تا ناز کنین. با هم دست هم می دین و دست هم را تکون که می دین یه چیزایی می گین . بابای هم درست و قشنگ انجام می دین و هر چی که می خواین بی صدا فقط بهش اشاره می کنن. بازی مورد علاقتون هم جمع کردن فرش و قالی و قالیچه هست. اوایل وقتی می گفتم داداش را ناز کن خودتون را ناز می کردین. یه بار ارسلان داشت بازی می کرد و داداشی ها خواب بودن . گرم بازی بود و از من دورمنم همونطور که مشغول بودم گفتم عشق منه. عمر منه و ... کم آوردم گفتم ناز منه . ارسلان اصلا به من نگاه ...
27 آبان 1393

بدون عنوان

وقتی بچه ها رو می برم حمام می فهمم چقدر بزرگ شدن . به نظرم ارشیا گوشت اومده روی استخوناش البته خوراکش از بقیه بیشتره اما فعالیتش فوق العاده هست .  تازه دسته گلاشونم دیدم . همه بدن هم دیگه را با دندوناشون خالکوبی کردن آخه  حتی به رون پا و تخت سینه همدیگه رحم نکردن . برای همین خیلی روی دندان گرفتنشون حساس شدم .  اگه اسباب بازی از دست هم دربیارن یا به هر صورتی کاری باب میلشون نباشه خشمشون را نشون می ده از زدن همدیگه گرفته تا هل دادن و دندان گرفتن و اگر هم از ما ناراحت بشن میرن مشت می زنن به دیوار و در و مبل و... خوبه که خشمشون را نشون می دن اما نگرانم عصبی نشده باشن . مخصوصا اردلان تا جبران نکنه ول کن نیست .  ...
27 آبان 1393

حمام

معمولا بچه ها را خونه مامانه (مادر شوهرم) می برم حمام چون شرایط حمامشون مناسب هست . تنها هم نیستم . یکی می شوره (که معمولا خودم هستم) یکی خشک می کنه و می پوشونه (که معمولا مامانه هستن) یکی هم شیشه می ده و می خوابونه (که معمولا همسرم هستن) یکی هم اگه نخوابن نگهشون میداره و بازی می کنه (که معمولا بابایی هستن پدر شوهرم را میگم) این شد حداقل چهار نفر. گاهی هم که خیلی وقت بذارم و مدت طولانی توی حمام باشن از حمام بیرون نیامده گریه می کنن و می خوابن و سه نفره هم بیرون حمام حریفشون نمیشن. اما یه تنه کار چهار نفر را انجام دادم تازه عکاسی هم کردم : دعا کنین سرما نخورن. بعد از حمام:  ...
26 آبان 1393

از خودم بگم ؟

از راهنمایی های دوستان بی نظیرم ممنون.  حقیقتش من تا از خواب بیدار میشم باید پوشک عوض کنم و شیر درست کنم و لباس نم زده عوض کنم و ... تا به خودم میام ظهر شده یه چایی درست می کنم اونم اگه حسش باشه گاهی هم موکول میشه به شب که برای سعید جان چایی درست می کنم . دیگه میلم به صبحانه نیست گاهی با بچه ها چند لقمه ای نون ماست سبزی یا پنیر می خورم اونم سرپایی چون همش دستشون توی ظرف ماست و پنیر . ناهار که حتی اگه حاضر هم باشه زودتر از ساعت 4 و 5 گاهی هم 6 میلم نمی کشه . بیشتر وقتها داروهایم را هم فراموش می کنم تا اینکه دردم زیادتر بشه خوب البته همش تقویتیه. ترجیح می دم درد را تحمل کنم اما مسکن نخورم . مسکنا باشه برای روزای پیری که این جوجه ها ...
26 آبان 1393

چی بخوریم ؟

از همه دوستان که در مورد خواب بچه ها راهنمایی و حتی همدلی کردن ممنون. مطلبی که دستگیرم شد اینکه توی این سن نمی تونم بچه ها را مجبور به خواب کنم و البته  مهمتر اینکه من تنها نیستم که این مشکل را دارم چون تا حالا فکر می کردم چون دست تنهام بچه هام در مورد خوابشون اذیت می شن . جمعه نهار خودمون و بچه ها را زودتر درست کردم و قند عسلها را بردیمشون پارک نزدیک خونه یکمی سرسره بازی کردن و یکمی راه رفتن و بیشتر متعجب به بچه های بزرگتر نگاه می کردن و ارسلان می خواست مثل بقیه از پله های سرسره بالا بره منم یه بار همراهیش کردم اما به علت وزن بالا و نگاهان جستجوگر و بعضا ... دیگه امکانش نبود . یکی هم روی صندلی نشستن و عکس گرفتن وقتی برگشتیم خو...
25 آبان 1393