گل پسرا قند عسلاگل پسرا قند عسلا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 43 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

کارهای بچه ها

.: تا این لحظه ، 1 سال و 4 ماه و 5 روز سن دارند  :. بچه ها خیلی علاقه دارن همدیگه را بغل کنن . اردلان اوایل نمی دونست که فرقه بین بغل کردن یه بچه با بزرگترها.  همونطور که خودش را توی بغل ما رها می کرد با این کار داداش ها را زمین می نداخت اما بعد یه روز فهمید که نباید خودش را آویزون کنه یا به یه طرف رها کنه . ارشیا دیگه واقعا با من آشتی کرده و از روزی که من را صبح با محبت بیدار کرده محبتا ادامه داره . حتی دوست داره روی پای من یا توی بغلم بخوابه در صورتی که قبلا خودش را پرت می کرد و روی زمین می خوابید بیشتر وقتها هم دوست داره توی بغلم بشینه و مثل داداشا دیگه خودش میاد روی پام می شینه یا بالشت می گذاره و دراز می کشه. یکمی هم...
29 آذر 1393

ممنونیم

از همه دوستان ممنونم ولی متأسفم که فرصتم کم هست و نمی تونم از تک تک شون در وبلاگشون تشکر کنم . آخرین شمارش که ساعت 17 روز جمعه بود ما 10 رأی داشتیم که 2 تا مال خودمون هست و بقیه مال شما دوستان عزیزم.  طی اطلاع رسانی که انجام شد امشب و فردا صبح قراره خیلی ها به ما رأی بدن. یعنی ممکنه ... آره حتما نفر اول می شیم با توکل به خدا پس بازم رأی لازم داریم . از شما هم ممنون . میشه از موبایل همسری هم یه رأی به ما بدین ؟
29 آذر 1393

به ما رأی می دین ؟

اولین جشنواره ای هست که سه قلوی من هم شرکت کردن . دوستای عزیز هزینه می کنید و به ما رأی می دین ؟ دوستای خوبم کد 28 را به 1000891010 ارسلا کنید و نشان بدین که چند تا دوست داریم . بازدید وبلاگ بالا هست اما اینکه همه دوست هستن یا نه از روی شمارش رأی ها متوجه می شم . از همه دوستان ممنون. ...
27 آذر 1393

سرگرمی

داشتم تغییر دکوراسیون می دادم که بچه ها را گذاشتم توی اتاق یه دقیقه ای بهانه گرفتن بعد ساکت شدن منم با این تصور که سرگرمی پیدا کردن مشغول کارهایم بودم بعد که رفتم سراغشون با صحنه زیر مواجه شدم. همون روزی که صبح ارشیا من را بیدار کرد قبلش ارسلان بیدار شده بود با جارو برقی بازی کرده بود خوابیده بود . ارسلان معمولا دسته جارو برقی را بر می داره و همه جا حتی زیر فرش ها را هم جارو می کنه ولی اینجا خواب آلود بود نشسته جارو می کرد . و اگر دست جارو برقی در بیاد خیلی حرفه ای جا می زنه . قربون بره مادر من که نمی خواستم بچه های بهانه گیر را ساکت کنم فقط داشتن کمک می کردن کاموا را کلاف کنم باور کنین. بچم معلوم نیست ماسک...
24 آذر 1393

پیشرفت پسرا

ارسلان فوق العاده حرف گوش کن هست . هرچی بخواهم سریع برام میاره . ارشیا هم همینطور اما به پای ارسلان نمی رسه . به اردلان که بگم چیزی بیاره یا کاری بکنه گاهی انجام می ده گاهی هم چشماش را گرد می کنه و لباش را یه حالت خاصی می گه چی چند بار هم تکرار می کنه و کاملا مشخصه که خودش را به اون راه زده. اعضای بدن را می شناسین : سر . چشم . بینی . گوش . زبون . دندون . دست . پا . ناخن . شکم و ناف. از همه زودتر هم همین شکم را یاد گرفتین. بهتون می گم فوت کنین انجام می دین خیلی هم حرفه ای . موقع خواب بهتون می گم چشمت را ببند. ارسلان و ارشیا خیلی معمولی می بندن اما اردلان چشماش را محکم فشار میده و چشماش را می بند و نیشش تا بنا گوش باز میشه و از اون ...
24 آذر 1393

اولین عزاداری گل پسرا

روز اربعین خونه مامانه بودیم .  همه می دونستن بد جوری دلم هوای روضه کرده . صبح ساعت 10 بچه ها را شستم و عوض کردم و حاضر شدم و ارسلان را برداشتم با مامانه رفتیم روضه اردلان و ارشیا هم پیش بابایی و بابا سعید موندن . ساعت 11 هم برگشتیم تا وارد شدیم ارشیا دوید توی بغلم منتظر بود ببرمش بیرون. فکر کرد نوبتیه. ارسلان توی روضه که توی خونه برگذار شده بود اصلا از بغلم پایین نیامد . صدا هم از این بچه در نیامد تا موقع سلام آخر که همه با چادر مشکی یه هو بلند شدن و بچم ترسید ولی چند ثانیه بعد ساکت شد . ظهر هم همه را بردیم مسجد اول مامانه با ارسلان رفت چون از همه بهتر راه میاد و مامانه نمی تونه بغل کنه . بعد من با ارشیا و بعدش اردلان...
24 آذر 1393

با من قهر نکن

اردلان گلم ناز پسرم اینقدر قهر نکن دیگه ... چند شبه این وروجک شیطونی می کنه . نصف شب که گریه می کنه باید از آسمون براش شیر بیاد حتی یکمی هم صبر نداره که شیر درست کنم . حتی شیشه و شیر خشک را هم میارم توی اتاق دم دست خودم اما... قهر می کنه شیشه را نمی گیره و فقط جیغ می کشه گریه می کنه منم می برمش توی نشیمن و باید راه برم و سر شونه بذارمش. اگه بشینم یا حتی در حال راه رفتن از سرشونه توی بغل بگیرم از خواب بیدار می شه و جیغ می کشه و گریه...  حالا منم دارم چورت می زنم اگر هم از راه منطقی یا جبر بخوام استفاده کنم که بدتر میشه و فقط چورت می زنم و راه می رم گاهی از نیم ساعت هم بیشتر میشه گاهی هم کمی سرگیجه دارم از فرط خستگی می ترسم بندازمش باب...
24 آذر 1393

چه صبح زیبایی

چه صبح زیبایی هست وقتی با بوسه بیدار بشی (منحرف نباشین ارشیا بوسید ) اول بگم پسر گلم ارشیای مامان یکمی زیادی مستقل هست خودش می خوابه شیشه اش را خودش می گیره میره توی اتاق خودش می خوره و زیاد بغل نمی مونه و تقاضا هم نداره زیاد هم اهل بوس کردن و بوس شدن نیست و خودش را لوس نمی کنه از همین الآن پسرم مرده. دیشب بچه ها را تا 10:30 خوابوندم اما هی بیدار شدن و نق زدن که ساعت 12:30 بود فکر می کنم که همه خوابیدن و تا صبح که بهشون شیر دادم و صدای اذان را هم شنیدم و از خستگی نتونستم نماز بخونم و صبح بابا سعید خواب موند و یه ساعتی دیر بیدار شد . ساعت 7:30 بود که برای اردلان که پیشمون خوابیده بود و نق می زد شیر درست کردم نخورد و شیر شبش را هم انداخت...
19 آذر 1393

نوستالژی ما

یادتون هست قدیما وقتی ما بچه بودیم هر جشنی که توی مدرسه و کلاسهای تابستونی بود و بچه ها برگزار می کردند 2تا برنامه ثابت داشت ؟ بله اولیش که خیلی استقبال می شد اخبار بود که به صورت طنز بود و خیلی خنده دار ... دومیش که از اولیش جالب تر بود و کشته می داد ... مسابقه ماست خوری اونم با دستایی که پشت سرمون می گرفتیم ...
12 آذر 1393

پسر مهندسم

اما ارسلان گلم از من به تو نصیحت مهندس نشو . پدر و مادرت را ببین. بین هم دوره ای های خودشون جز افراد موفق بودن اما کلا مهندسی درآمد نداره . دکتر بشی بهتره. مخصوصا مهندس کامپیوتر چون ربط مستقیم با تیغت داره که تیغ مامانت کنده. برو دکتر شو عافقبتش بهتره. ...
10 آذر 1393