کوچ و استراحت مطلق
بعد از اینکه فهمیدیم سه تا هستین باید می رفتم پیش دکترم تا داروهایم را مناسب کند.
آزمایش NT هم برای سه قلو نداشتن و ما خیلی استرس گرفتیم.
دکتر 11 فروردین آمد و من بعد از ساعت کارم رفتم مطبش. من تا اونموقع 5راه سناباد را تا 3راه راهنمایی پیاده روی تند می کردم.اما دکترم
استراحت مطلق داد و دستور بستری برای عمل.
مامان بزرگ هم که سیسمونی گرفته بود مجبور شد یک چیزاییش را عوض کنه ولی خوشبختانه لباس ها را گذاشته بودن برای اردیبهشت که از مکه بگیرن.
14 فروردین عمل و 15 ام رفتیم خونه مامانبزرگ تا تولدتون. خیلی دلتنگ خونمون می شدم ولی برای سلامتی شما تحمل می کردم. راستی تخت و اتاقشون را هم اشغال کرده بودیم.
خلاصه همه آزمایش و معاینات را با وسواس انجام می دادیم و وب گردی می کردم تا اطلاعات بیشتری داشته باشم . آخه ندونستن هست که ترس به همراه داره .
گاهی با مامان بزرگ می رفتیم پیاده روی اما با رعایت شما و چند بار در راه می نشستم تا شما استراحت کنین تا اینکه دیگه اینکار را هم نمی تونستم انجام بدهم و شما سنگین شده بودین و نفسم در نمی آمد اما توی خونه راه می رفتم و فعالیت روزمره ام را تعطیل نکرده بودم.
اونوقت بود که مامان بزرگ پیشنهاد دادن که سرگرمی برای خودم درست کنم البته گاهی فربد می آمد و باهاش بازی می کردم ولی مواظب بودم که خسته نشیم.
خلاصه کاموا گرفتیم و سه تا کت کلاه و شلوار پیش بندی بافتم.

گاهی با بابا می رفتیم بیرون.
بگم از رانندگی بابا. اونقدر رعایت می کردن که تا به حال ندیده بودم کسی به این نرمی رانندگی کنه حتی با ماشین های مدل بالا چه برسه به پراید.
تا اینکه دیگه نشستن تو ماشین هم برایم سخت شد و فقط راه مطب دکترم و خونه مامانه را می رفتیم .
مطب هم بدون نوبت کارم راه می افتاد و اصلا اجازه نمی دادن معطل بشم.




کوچ و استراحت مطلق 
