وقتی اردلان می خندونه
شب ساعتهای 12 بود که اردلان بیدار بود ارشیا و ارسلان خواب که یک دفعه ارشیا گریه کردم بابا هم دوید تا ارشیا را ساکت کنه که اردلان زودتر از بابا خودشو رسوند و شروع کرد به بازی با ارشیا که در حال گریه کردن و بود اون را خندوند من هم که داشتم توی آشپزخانه شیر درست می کردم سریع رفتم ببینم چی شده که ارشیا داره
قه قهه می زنه و تا رفتم دوربین را آوردم خنده ها تمام شد و حواسشون رفت به دوربین و شروع کردن به بازی باهم . اگه به عکس ها دقت کنین هر دو خوشحالند.
فداتون باشم مثل کوه پشت هم باشین گلای من.

بقیه در ادامه ...



.



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




وقتی اردلان می خندونه 


