گل پسرا قند عسلاگل پسرا قند عسلا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا سعیدبابا سعید، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

سه قلو ، قند عسلا گل پسرا

وقتی اردلان می خندونه

شب ساعتهای 12 بود که اردلان بیدار بود ارشیا و ارسلان خواب که یک دفعه ارشیا گریه کردم بابا هم دوید تا ارشیا را ساکت کنه که اردلان زودتر از بابا خودشو رسوند و شروع کرد به بازی با ارشیا که در حال گریه کردن و بود اون را خندوند من هم که داشتم توی آشپزخانه شیر درست می کردم سریع رفتم ببینم چی شده که ارشیا داره  قه قهه می زنه و تا رفتم دوربین را آوردم خنده ها تمام شد و حواسشون رفت به دوربین و شروع کردن به بازی باهم . اگه به عکس ها دقت کنین هر دو خوشحالند. فداتون باشم مثل کوه پشت هم باشین گلای من. بقیه در ادامه ... . ...
1 مهر 1393

ارسلان خسته

وقتی ارسلان خسته می شه از فضولی و ریخت و پاش کردن اتاقشون ... آخه فدا بشم من   یک روزی آرزوی این روزها را داشتم. روزی که بزرگ بشین شیطنت کنین و دیگه گریه و بهانه نداشته باشین.       ...
1 مهر 1393

بازی دیگه بچه ها

گلای نازم با جارو برقی به صورت مشترک بازی می کنین و فقط وقتی گریه می کنیم که می خوایت دوشاخش را از اتاق دیگه تا وسط اتاقتون بیارین و نمی شه دیگه ... اینجا داداشی ها با مامانه بازی می کردن و شما خوشحال بودی که جارو تنها مال شما شده. ...
1 مهر 1393

یک روز فوق العاده نرمال من و سه قلوها

سلام عزیزای دلم می خوام بگم اگه یک روز خیلی نرمال باشه و مریض نباشین و شیطنت نکنین و کثیف کاری نکنین که نمی شه چجوریه؟ صبح که از خواب پا می شم دست و رو نشسته اول نفری یک شیشه شیر مهمونتون می کنم  بچه ها را یکی یکی می برم و دست و روشون را می شورم بعد هم پی پی شون را عوض می کنم و با صابون می شورم و پوشک می کنم . بعد سنگر سازی می کنم یعنی یکی از تشکاشون می گذارم پشت بخواری دو تا دیگه را پایین گنجه چند تا بالشت جلوی در اتاقشون یک سه تا رختخواب بزرگ هم روی یک مبل تکی و دوتا پشتی جلوی میز که وظیفه دارن نذارن بچه ها به تلویزیون برسند که البته امکانات کفایت نمی کند و همیشه خودشون را می رسونند آخه می چسبند به صفحه تلویزین و از همون ج...
1 مهر 1393

صحبت

بابا = بای بای باع =  بابا ، تلفن زنگ می زنه ، صدای زنگ در خونه می آد ، بغلم کن ، پر  پع = پر دَع = دَدَ ، پر اِدِ = بده کو  کیه = وقتی خونه کسی هستیم صدای زنگ می آید با چشمای گرد و نگاه به اطرف ایجا = اینجا کیخ (اولین کلمه ارشیا در نوزادی) جیس (ا ولین کلمه ارسلان در نوزادی ) = جیز آقو هم ا ولین کلمه اردلان بود. آخه قربان بره مادر راستی ارشیا جمله هم میگه : رفته جلو آیفون ، با انگشت اشارش می کنه محکم می گه باع دَ.   ...
1 مهر 1393

ارشیا همه را می خنداند...

دیشب به مبل تکیه داده بودم و ارسلان روی پاهام تکون می دادم اردلان هم داشت شیر می خورد ارشیا هم رفته بود روی مبل نشسته بود پشت سر من و طبق معمول کار مورد علاقشون را انجام می داد یعنی کشیدن موهای من مظلوم . منم که خیلی   خسته بودم حوصله بازی نداشتم سرم هم درد گرفته بود. چند بار از ارشیا خواهش کردم اما نتیجه نداشت بچه دلش بازی می خواست منم تا احساس می کردم که می خواد موهام را بکشه دستم رو می بردم پشت سرم که مانع بشم ارشیا هم فکر می کرد بازیه و  قه قهه می زد . قربان بره مادر که سه تایی باهم می خندیدن . خیلی وقت هست نمی دونم از کی بود که وقتی ارشیا صدای گریه دادشهاش را می شنوه می دود که کاری بکنه اما چیکار از دستش بر می آد ؟ ه...
31 شهريور 1393

بازی جنجالی

بازی مورد علاقه این روزهای گلهای من به روایت تصویر اما خوب جنجالی ... به بابا سعید می گم بریم برای بچه ها اسباب بازیه جدید بگیریم بعد از دیدن صحنه های زیر می گن نظرت چیه چندتا نپتون بگیریم کاربردی تر و مورد علاقه تره ... بقیه عکس ها در ادامه...   ...
31 شهريور 1393

ارسلان عزیزم

پسر صبور من خیلی شر شده ها سر دسته بچه ها شمایید قربون قد و بالات بره مادر از دیوار راست هم بالا می ری خونمون از دست شما مثل سنگر شده همه جا به جای کیسه شن پر از بالشت و تشک و پتو شده آخه فدات شم مامان چقدر بلایی ولی خیلی هم دل نازکی اول از همه شما شروع کردی به قهر کردن و البته رقصیدن و البته  دست زدن و دندان در آوردن خوش خوراک هستی و صبور و خوب شبیه بابا... عاشق کلاغ کلاغه هستی مثل داداشی ها حسودی مادر خیلی ... از همه بغلی تر و کلا دوست داری روی پا بشینی و یا دراز بکشی و به هر نحوی بغل باشی خود کفا هم هستی خودت میای بغل ما جایت را پیدا می کنی. عاشق خنده هات هستم مامان جان. وقتی ارسلان هواپیما می شه...  ...
31 شهريور 1393

اردلانم

گل پسرم ناز پسرم قند عسلم ماشاءالله همیشه می خندی گلم حتی وقتی نگاهت می کنم. یکمی ضعیف هست اما نمی گذارم که اینجور بمونی...  بد غذا هستی ولی نمی گذارم گرسنه بمونی می خندونمت  و دهنت که باز شد غذا می گذارم دهنت شماهم تف نمی کنی می خوری گلم آخه گرسنه ای. عاشق لباس پوشیدنی. وقتی دارم حاضرتون می کنم اگه اول کسی غیر شما را لباس بپوشونم به دقت نگاه می کنی و منتظر می شینی تا شما هم بپوشی. یاد گرفتی اگر شورت و شلوار نداشته باشی پوشکت را باز کنی و بندازی یک کنار بری . قربونت بشم می دونم با پوشک اذیتی ولی دیگران هم بدون پوشک شما اذیتن . عزیزم حق با اکثرت  همه چیز را برای خودت می خوای و کسی حق نداره به چیزی که ش...
31 شهريور 1393

ارشیای نازم

  گل پسرم خوب غذا و شیر می خوری خوب بازی می کنی و خوب می خوابی.    فدات بشم که خودت می خوابی. نست به داداشیا وابستگیت به بیشتره چون مریض بودی و همش بغل خودم بودی تا آروم بشی گاهی راه می بردمت گاهی باهات بازی می کردم گاهی لالایی و شعر گاهی هم توی بغل هم گریه ... خلاصه هم سر تو را گرم می کردم و هم حواسم خودم را پرت . که نفهمم خسته شدم کمک می خوام باید تاشب که بابا از سر کار بر میگشتن طاقت می آوردم . گاهی صبح تا شب توی بغلم بودی و بابا که می آمدن یک استراحت نصفه نیمه و تجدید قوا برای شب که تا صبح باز باید بغل می کردم و آرومت می کردم تا بقیه بخوابن. اما بدون که عاشقتم و این کارها را با عشق کردم و بی منت فقط دارم از روزمرگی...
31 شهريور 1393